محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
319
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
گشت . چنان كه گفت : وَ خَلَقْناكُمْ أَزْواجاً « 1 » . پس آن گاه اندر بهشت حوّا « 2 » را بيافريد و با او جفت كرد . و پيش از آن كه جان بتن اندر جفت شد « 3 » ابليس را به دو « 4 » حسد آمد ، و مران فريشتگان را كه با او بودند در زمين ، گفت با من بياى تا من اين « 5 » خلق را كه خداى عزّ و جلّ او را خليفت همى كند بر زمين ببينم « 6 » . بيامدند ، و ابليس او را بدان صورة بديد . نگاه كرد ميان او تهى بود و ابليس بتن او اندر شد و بتن و اندام او اندر بگشت . « 7 » پس بيرون آمد و اين فريشتگان را گفت كه اين خلق كه خداوند مىآفريند ، و او را خليفت زمين خواهد كرد ، و اين زمين از ما بخواهد ستد و او را خواهد داد ، او هيچ نيست ، و او را نيرو نباشد از بهر آن كه ميان « 8 » تهى است و هر چه ميان تهى باشد او را نيرو نباشد . و اگر خداوند اين جهان از من بستاند و او را دهد ، من اين جهان او را ندهم ، و با او حرب كنم و او را از زمين برانم ، هم چنان كه آن جان را براندم . شما چگوييد ؟ آن فريشتگان گفتند كه ما هر چه كنيم بفرمان خداوند كنيم ، كه چون خداوند بفرمود كه جان را ازين جهان بيرون كنيم ما ايشان را بفرمان خداى عزّ و جلّ بيرون كرديم « 9 » . اكنون اگر او نفرمايد ما با تو يارى نكنيم . چون ابليس دانست كه ايشان با او يار نيستند بدان كار از قول باز پس آمد . و ايشان را گفت كه من نيز با شما بدين قولام ، و من اين
--> ( 1 ) النبأ ، 8 ( 2 ) متن : هوا . ( 3 ) بتن آدم اندر شد . ( ن . خ ) ( 4 ) ازو . ( خ . صو . ن ) ( 5 ) و فريشتگان را گفت برويد تا اين . ( خ ) ( 6 ) او را مىبيافريند و خليفتى زمين او را دهد ببينيم . ( خ ) ( 7 ) ابليس به دهان فروشد و بسر او بگشت و آن گه بگلوى آدم فروشد و بشكمش اندر بگشت . ( ن ) ( 8 ) ميان او . ( خ . ن ) ( 9 ) فرمود كه جان را برانيد ، برانديم . ( خ )